چرا در نهایت ما با والدین خود ازدواج می کنیم

چرا ما در نهایت با والدین خود ازدواج می کنیم؟

در گذشته ازدواج افراد تعیین‌شده بود... تو به این دلیل با این فرد ازدواج می‌کنی که این فرد برای خانواده ما مناسب است، هیچ ربطی به خودتان نداشت بلکه کسی را برایتان انتخاب می‌کردند. اما این روزها آزاد هستید هرکسی را که می‌خواهید انتخاب کنید و می‌گویید: هورا! چقدر عالی! پس انتخاب‌های خیلی خوبی خواهیم داشت. نه! اما چرا؟! چرا انتخاب‌های خوبی نمی‌کنیم؟ چون ما آزاد نیستیم! ما در مسیری عاشق می‌شویم که در کودکی برای ما رسم شده است؛ عشق بزرگسالانه درون چهارچوب‌هایی که در کودکی مشخص شده است، حرکت می‌کند.

در گذشته ازدواج افراد تعیین‌شده بود… تو به این دلیل با این فرد ازدواج می‌کنی که این فرد برای خانواده ما مناسب است، هیچ ربطی به خودتان نداشت بلکه کسی را برایتان انتخاب می‌کردند.

اما این روزها آزاد هستید هرکسی را که می‌خواهید انتخاب کنید و می‌گویید: هورا! چقدر عالی! پس انتخاب‌های خیلی خوبی خواهیم داشت.
نه! اما چرا؟!
چرا انتخاب‌های خوبی نمی‌کنیم؟
چون ما آزاد نیستیم!

ما در مسیری عاشق می‌شویم که در کودکی برای ما رسم شده است؛ عشق بزرگسالانه درون چهارچوب‌هایی که در کودکی مشخص شده است، حرکت می‌کند.

شاید بگویید: خب چه اشکالی دارد؟ خب که چی؟
مشکل اینجاست که خیلی از ما کودکی‌ داشتیم که در آن، عشق و علاقه با فرآیندهای مشکل‌سازی همراه بوده است. مثلا شاید اگر برای اینکه در کودکی به عشق دست پیدا کنیم، لازم بود با کسی مواجه شویم که خشمگین بود، کسی که افسرده بود، شکاک بود… کسی که ما را تحقیر می‌کرد یا خواهر و برادرمان را به ما ترجیح می‌داد.

حالا وارد بزرگسالی می‌شویم و می‌بینیم که جذب داستان‌های عاشقانه‌ای می‌شویم که حس آشنایی دارند، چون بازتاب برخی از آن فرآیندهای کودکی هستند، اما به همین دلیل لزوماً منجر به خوشحالی ما نمی‌شوند.

عشق و درد، نام یک نقاشی از ادوارد مونک است که با نام خون‌آشام نیز معرفی شده‌است.

{ عشق و درد، نام یک نقاشی از ادوارد مونک است که با نام خون‌آشام نیز معرفی شده‌است؛ گرچه خود مونک این نقاشی را چنین نمی‌نامید. مونک این نقاشی را در شش نسخه مختلف در سال‌های ۱۸۹۳ تا ۱۸۹۵ کشیده بود؛ سه نسخه در موزه مونک در اُسلو، یکی در موزه هنر گوتنبرگ، دیگری متعلق به یک کلکسیون شخصی است و یک نسخه نیز مفقود شده‌است.
این نقاشی زنی را با موهای برافروخته قرمزرنگ نشان می‌دهد که مردی را در آغوش گرفته‌است و بر گردن او بوسه می‌زند. اگرچه برخی، تصویر را به این صورت تحلیل کرده‌اند که یک خون‌آشام در حال شکنجه مردی است، مونک خود همیشه ادعا می‌کرد که این تصویر چیزی بیش از بوسه یک زن بر گردن همسرش را نشان نمی‌دهد. }

رابطه قربانگاه است و عشق می‌تواند مسلخ باشد. ما بارها در رابطه می‌میریم و بارها در رابطه جان می‌گیریم. همه ما، بدون آگاهی از این واقعیت، با کسی همچون مادر یا پدرمان ازدواج می‌کنیم.

این یکی از بحث‌برانگیزترین ایده‌های آشنا، اما ماندگارترین و در عین‌حال تکان‌دهنده‌ترین ایده‌هایی است که از طریق روانکاوی به ما رسیده است.

ممکن است فکر کنیم که درگیر انتخاب شریک‌های عاطفی بر اساس شایستگی‌های متمایز آن‌ها هستیم و در ظاهر، شریک‌های عاطفی ما ممکن است واقعاً از نظر سبک زندگی و سلیقه با والدینمان متفاوت باشند. آن‌ها شوخ‌طبع‌اند، آن‌ها را جذاب می‌بینیم، با آن‌ها خوش می‌گذرد و یک‌سری ویژگی‌های مشترک داریم، اما در واقع ما کسی را این‌گونه انتخاب نمی‌کنیم…
ما کسی را ملاقات می‌کنیم که قبلاً در ناخودآگاه ما حضور داشته است.

به‌عنوان مثال، چرا بیشتر زن‌هایی که در کودکی مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند، در بزرگسالی با مردهای عصبانی، نامتعادل و بدون کنترل وارد رابطه می‌شوند؟
چرا این اتفاق می‌افتد؟

هدف این فرد این نیست که تا ابد رنج بکشد، بلکه می‌خواهد این الگو را درک کند و بعد حلش کند و پایان‌بندی بهتری به آن بدهد.

این ایده در روانکاوی، معمولاً غم‌انگیز یا حتی ترسناک به نظر می‌رسد، چراکه بسیاری از ما روابط بسیار پیچیده‌ای با والدینمان داریم. بنابراین آخرین کاری که علاقه‌مند به انجام آن هستیم، این است که با کسی ازدواج کنیم که مانند والدینمان باشد و خود را برای یک عمر متعهد به فردی کنیم که همان مسائلی را دارد که از دوران بلوغ سعی کرده‌ایم از آن فرار کنیم.

اما این دلهره، ما را به جنبه مبهم و درعین‌حال بسیار امیدوارکننده‌تری هدایت می‌کند.
روانکاوی صرفاً اصرار ندارد که ما با فردی مانند والدین خود ازدواج می‌کنیم، بلکه پیشنهاد می‌کند که آنچه واقعاً می‌خواهیم، این است که با شخص دیگری‌ مثل خودمان، به داستانی از نوع داستان والدینمان، پایانی متفاوت بدهیم.

ما شریکی می‌خواهیم که به‌اندازه کافی شبیه والدینمان باشد تا این احساس آشنا را تجربه کنیم، اما به‌اندازه کافی متفاوت باشد تا راه را برای نوعی خرسندی آماده کند که آرزوی آن را داشتیم، اما در سال‌های اولیه زندگی از آن محروم شدیم.

از منظر روانکاوانه، آنچه ما عشق می‌نامیم، منحرف کردن یک مسیر آشنای درد به سوی یک نتیجه آرزومندانه است اما ما سعی می‌کنیم موقعیت‌های دردناکی را که به دست والدینمان تجربه کرده‌ایم، بازسازی کنیم و به آن‌ها پایان بهتر و متفاوتی بدهیم.

اگر شما پدری عصبانی داشته‌اید و حالا سر راه مردی آرام قرار بگیرید، شاید خیلی برایتان جالب نباشد، اما اگر سر راه کسی قرار بگیرید که در او وسوسه خشم را حس می‌کنید، اما می‌خواهد همراه شما و در کنار شما آن را حل کند، به نظر رضایت‌بخش می‌رسد.

آگاه نبودن به این فرایند پویا، ممکن است باعث شود که ما در بن‌بست دینامیک ارتباطی والدینمان گیر کنیم و هر بار با شریک‌های عاطفی جدید یا با یک شریک عاطفی در سرتاسر عمر ازدواج، همان موقعیت‌ها را خلق کنیم و هر بار هم شکست بخوریم.

چرا برخی زوج‌ها می‌توانند رابطه را پیش ببرند، ولی برخی دیگر نمی‌توانند؟
باید از خود سه سؤال بپرسیم:

  1. جنبه‌های خوب والدین ما که ما جذب آن هستیم، چه هستند؟
  2. عیب‌ها و رفتارهایی که در والدین ما ما را رنج می‌دهد، چه هستند؟
  3. اگر در رابطه با کسی بودیم که عیوب مشابهی داشت و به ما همان رنجی را می‌داد که با والدینمان تجربه کردیم، برای غلبه بر این عیوب و بهبود آن‌ها در خود و برای آنکه دیگری به آن توجه کند، چه باید بکنیم؟

آگاهی، کندوکاو و فکر کردن برای یافتن پاسخ این سؤال‌ها، به ما طیف وسیعی از سرنخ‌ها را می‌دهد.
ما را راهنمایی می‌کند که چه نوع فردی احتمالاً ما را به وجد می‌آورد، احتمالاً می‌خواهیم با او چه کاری انجام دهیم و باید درجه سازگاری بلندمدت خود را ارزیابی کنیم.

فردی که باید با او باشیم، کسی نیست که در اوایل، به دلیل شباهتش به والدینمان، ما را هیجان‌زده کند، بلکه کسی است که در اعماق خود با داستانی که می‌خواهیم برای آن پایان خوشی رقم بزنیم، موافق باشد.

ما هرگز نباید فراموش کنیم که ممکن است در زندگی، افرادی را ملاقات کنیم که هیچ علاقه‌ای به داستانی که ما سعی داریم به آن نتیجه رضایت‌بخشی بدهیم، ندارند.
آن‌ها ممکن است در سازوکار عاطفی، ریشه در یک کهن‌الگوی آشنا با والدینمان داشته باشند و ناخودآگاه ما را لمس کنند، اما تمایلی به آرام کردن یا شعف‌انگیختن یا پرورش دادن رابطه نداشته باشند.

آنچه که در بیشتر طلاق‌ها دیده می‌شود، اساساً اختلاف نظر در جهت داستانی است که هر یک از طرفین، به‌طور ناخودآگاه سعی می‌کنند همسر خود را به آن سوق دهند.

ما با ناکارآمدی‌های والدینمان ازدواج می‌کنیم و بعد، رابطه یا به‌وسیله این ناکارآمدی‌ها از بین می‌رود یا اینکه ما به‌طور متقابل رشد می‌کنیم.

بنابراین، رابطه درباره با هم رشد کردن است.
در ازدواج، هم به رویاهایت خواهی رسید و هم بدترین کابوس‌هایت را پیدا خواهی کرد.

اصلاً لازم نیست نگران باشیم که قرار است با نسخه‌ای از والدین خود ازدواج کنیم.
ما فقط باید هر شریک احتمالی را با این دقت و آگاهی بررسی کنیم که آیا واقعاً با پایان خوشی که ما بی‌سر و صدا برای آن‌ها در نظر داریم، موافق هستند یا نه.

منبع: https://www.theschooloflife.com/article/why-we-all-end-up-marrying-our-parents

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *