8 پیش شرط برای رضایت از زندگی

کم کردن چند کیلو وزن یا راه رفتن چند هزار قدم بیشتر در روز ممکن است به خودی خود اهدافی کاملاً تحسین‌برانگیز باشند اما اگر انتظار داریم از زندگی، سرشار شویم و پایداری نسبی را تحقق بخشیم، بعید است این راهبردها پاسخگوی میل ما برای کسب رضایت از زندگی باشد. هر زندگی خوب مستلزم پذیرش و پیروی (فقط) هشت قانون است. ما این‌ها را هشت قانون مدرسه زندگی می‌نامیم: قوانین بنیادینی که به‌طور جمعی بن‌مایه‌ی زیستن معنادار و غنی را تعریف می‌کنند.

ما معمولاً هر سال جدید، در هر رابطه جدید، حتی هر روز جدید را با تصمیم‌گیری آغاز می‌کنیم: مجموعه‌ای از بلندپروازی‌ها، ایده‌آل‌نگری‌ها، اهداف، رویاپردازی‌ها و آرزوها را برای ماه‌های پیش رو و سال‌های پیش رو تعیین می‌کنیم.
تظاهرات خاص رفتاری این افکار هرچه باشد، همه تصمیمات از یک انگیزه مشابه ناشی می‌شوند، این احساس که ما در زندگی دقیقاً در جایی که می‌خواهیم باشیم، نیستیم و شدیداً می‌خواهیم (و نیاز داریم) تغییری ایجاد کنیم …
اما ما، در حقیقت از فهم این موضوع که یک زندگی «خوب» واقعاً شامل چه چیزی است، غافلیم.
کم کردن چند کیلو وزن یا راه رفتن چند هزار قدم بیشتر در روز ممکن است به خودی خود اهدافی کاملاً تحسین‌برانگیز باشند اما اگر انتظار داریم از زندگی، سرشار شویم و پایداری نسبی را تحقق بخشیم، بعید است این راهبردها پاسخگوی میل ما برای کسب رضایت از زندگی باشد.
هر زندگی خوب مستلزم پذیرش و پیروی (فقط) هشت قانون است. ما این‌ها را هشت قانون مدرسه زندگی می‌نامیم: قوانین بنیادینی که به‌طور جمعی بن‌مایه‌ی زیستن معنادار و غنی را تعریف می‌کنند.

 

ناکامل بودن (ناقص بودن ) را بپذیرید!

ما ذاتاً موجوداتی دارای نقص و کاستی و شکستنی هستیم! کمال خارج از ما و فراتر از ماست.
علی‌رغم بهره‌مندی از هوش و علم، هرگز حماقت و درد را از بین نخواهیم برد. زندگی همیشه در جنبه‌های اصلی همراه با رنج بردن در جریان است.
همه ما، از نمای نزدیک، هراسان و پر از اضطراب، نامطمئن، پر از حسرت، مستاصل و پر از خطا هستیم.
هیچ‌کس عادی نیست: تنها افرادی که می‌توانیم آن‌ها را عادی بدانیم، کسانی هستند که هنوز به خوبی آن‌ها را نمی‌شناسیم.

 

از اینکه آسیب‌پذیر بنظر برسید، نترسید!

این فهم که هر یک از ما ضعیف، دارای خطا و نقص هستیم، باید الهام‌بخش شفقت نسبت به خود و سخاوت نسبت به دیگران باشد.
دانستن اینکه چگونه آسیب‌پذیری و شکست خود را آشکار کنیم، بسترساز دوستی‌های واقعی است، که ما همه خواهان آن هستیم.
نمی‌توان با اطمینان گفت که انسان به زندگی‌ای که لایق آن هست می‌رسد. هیچ عدالت واقعی در نحوه توزیع استعداد و شایستگی وجود ندارد. ما باید مفهوم تراژدی را بپذیریم: چیزهای وحشتناک تصادفی ممکن است برای اکثر زندگی‌ها اتفاق بیفتد و ما ممکن است شکست بخوریم و همچنان حالمان خوب باشد و بنابراین باید در قضاوت و طلبکاری از موقعیت، کندتر و در درک درست موقعیت، سریع‌تر باشیم. کسانی که شکست خورده‌اند «بازنده» نیستند. ممکن است به زودی ما هم یکی از آنها باشیم. با مهر و شفقت به خود، در صلح با خود خواهیم بود.

 

نوع دیوانگی خود را بشناسید!

ما نمی‌توانیم کاملاً عاقل باشیم، اما مولفه پایه‌ای و اصلی بلوغ این است که نوع دیوانگی خود را بشناسیم؛ اینکه چگونه و تحت چه شرایطی از کوره درمی‌رویم تا به دیگرانی که برایمان اهمیت دهند، هشدار دهیم و به کارهایی که دیوانگی‌هایمان ممکن است ما را وادار به انجام آن کند، آگاه شویم، تا قبل از آنکه صدمات زیادی را به بار آوریم؛ زودهنگام و به موقع گام‌های مستمری برداریم تا حماقت‌هایمان را مهار کنیم.
اگر کسی (در روابطی که برای هم اهمیت قائل باشیم) از ما بپرسد: «از چه حیث عصبانی هستی؟» باید بتوانیم پاسخی آماده داشته باشیم و هرگز توهین نکنیم!
بیشتر جنون و دیوانگی ما به دوران کودکی ما برمی‌گردد که به نوعی منحصر به وضعیت ما در طول مدت زندگی تا به امروز است که ما را از تعادل خارج کرده است. هیچ کس کودکی «عادی و نرمال» نداشته است. (این توهینی به تلاش خانواده‌ها نیست.)

 

ما هفت میلیارد احمقیم!

از این فکر که ممکن است یک احمق بنظر برسید، فرار نکنید. گویی این یک بینش نادر و وحشتناک است مگر نه؟
ما از اینکه احمق بنظر برسیم فرار می‌کنیم و مایلیم نابغه، همه‌چیزدان و ماهر بنظر برسیم اما یقین پیدا کنید که ما هفت میلیارد احمقیم!
پذیرفتن حماقت باید در ما اعتماد به نفس ایجاد کند تا به هنگام چالش‌ها انتظار آشفتگی به بارآوردن را داشته باشیم. در این صورت با خودمان راحت باشیم و آماده دراز کردن دست دوستی به سمت همراهان شکسته‌خورده و ناکاممان باشیم.
در این حالت ما بر شرم و خجالت غلبه کرده‌ایم، زیرا پیش‌تر غرور و فخر بی‌جا را با آگاهی و پذیرش احمق بودن، از دست داده‌ایم.

 

شما به اندازه کافی خوب هستید!

جایگزین کمال، افول و شکست نیست، بلکه صلح ما با این ایده است که هر یک از ما «به اندازه کافی خوب» هستیم.
“معمولی بودن” عنوانی برای شکست‌خورده نیست. اگر این عنصر با دقت بیشتری فهمیده شود و با چشمی سخاوتمندانه‌تر و فهیم‌تر دیده شود، حس رضایت از زندگی را در خود دارد.
زندگی جای دیگری نیست؛ به طور کامل و درست، اینجا و اکنون است.
«به اندازه کافی خوب بودن» چندان هم آسان نیست. به معنای سرسری گرفتن و دست کم گرفتن هم نیست. به معنای گاهی عامدانه بد بودن هم نیست، و بیشتر در اثر واقعی بودن و اصالت داشتن به دست می‌آید.

 

بر رمانتیسم غلبه کنید!

«یک دیگری جادویی یا magical other» یک اختراع بی‌رحمانه است. هیچ‌کس نه کاملاً «مناسب ما» است و نه کاملاً در تضاد با ما.
عشق واقعی صرفاً تحسین یکدیگر در نقاط قوت و برای قدرت گرفتن و رشد نیست، بلکه صبر و شفقت برای نقاط ضعف متقابل ماست. عشق ظرفیتی است که این فرض را به بار آورد که یک دیگری را در لحظه‌های کمتر تحسین‌برانگیز تاب می‌آوریم و بخشش را به عنوان عنصری در جریان زندگی با پذیرش بن‌مایۀ شکنندگی و آسیب‌پذیریمان به زندگی عطا کنیم.
از هیچکس نباید انتظار داشت که ما را “همانطور که هستیم” دوست داشته باشد. یادگیری و رشد هسته اصلی عشق است. عشق واقعی شامل دو نفر است که به یکدیگر کمک می‌کنند تا به بهترین نسخه از خود تبدیل شوند.
سازگاری پیش‌نیاز عشق نیست؛ این دستاورد عشق است.

 

ناامیدی را جشن بگیرید!

ما تحت فشار ناعادلانه و ناروایی برای لبخند زدن هستیم. اما تقریباً هیچ چیز به طور کامل خوب پیش نخواهد رفت؛ ما باید انتظار سرخوردگی، سوء تفاهم، بدبختی و انکار را داشته باشیم. باید به خود اجازه دهیم که سودایی و مالیخولیایی باشیم!
مالیخولیا خشم یا تلخی کردن نیست، نوعی غم و اندوه اصیل است که زمانی پدید می‌آید که به این واقعیت پی ببریم که ناامیدی در قلب تجربه بشری است.
در حالت مالیخولیایی‌مان، می‌توانیم بدون خشم و یا بدون پیروی بیش ازحد از هیجانات دریابیم که هیچ‌کس دیگری را نمی‌تواند به تمامی درک کند، و در می‌یابیم که همچون یک پیتزاییم که همیشه یک قاچش نیست و در هیچ حالتی از روابط انسانی کامل نمی‌شویم و این یکی از منحصربه‌فردترین تجربه‌های بشری است.
کوه‌ها با همند و تنهایند همچون ما با همانِ تنهایان…
اما اگرچه چیزهای بسیاری هست که احساس غم و اندوه را به وجود می‌آورد، اما هنر ما این است که در پس‌زمینه تاریکی روزگار، بسیاری از شادی‌های شیرین اما کوچک را جشن بگیریم: یک روز آفتابی، یک ابر تپل پنبه‌ای زیبا، طلوع و غروب زیبای آفتاب، و نگاهی لطیف از یک رهگذر.
با در نظر گرفتن تراژدی موجود در لانگ‌شات زندگی، می‌توانیم در کلوزآپ از یک روز بی‌حادثه، گل‌های ظریف و سرخ رز در پارک محله یا گفتگوی صمیمی با یک دوست لذت ببریم. ما می‌توانیم یاد بگیریم که چگونه از آنچه خوب است، در هر زمان، در هر کجا و در هر مقداری که به وجود می‌آید، ارزش کامل شادی را درک کنیم.
ناامید شوید اما شادی‌های کوچک را در این میان درک کنید: جشن در دل ناامیدی را باور کنید.

 

از خود عبور کنید و فراتر روید…

ما خوشبختانه در مرکز هیچ چیز نیستیم. ما دسته‌های کوچکی از ماده که محو شده در گوشه‌ای بی‌نهایت کوچک از یک جهان بی‌کران هستیم. این یک رهایی و آزادی است.
به جای شکایت از اینکه خیلی کوچک هستیم، باید از فروتنی در کنار اقیانوس عظیم، یخچال طبیعی، یا سیاره کپلر 22b، در فاصله 638 سال نوری از زمین در صورت فلکی ماکیان، لذت ببریم.
ما با این نگرش که هستی و طبیعت به مدد فضا و زمان به ما آموزش را ارزانی می‌دارد بهبود می‌یابیم. فروتنی و انسانی زیستن، موهبت و جایگزینی دائمی در طبیعت، در تاریخ و از آسمان بالای سر ما به ما آموخته می‌شود برای تاب‌آوردن زندگی بی‌ثبات، بی‌طنز توأم با اضطراب موقعیت…

 

نکته پایانی

برخی از این قوانینی که گفته شد ممکن است قانع‌کننده و تکراری به نظر برسد. اما این کافی نیست. ما – در تئوری – در مورد همه آنها می‌دانیم. و با این حال، در عمل، چنین ایده‌هایی توانایی ضعیفی برای برانگیختن رفتار و احساسات واقعی ما دارند. دانش ما هم در درون ما نهفته است و در عین حال برای ما ناکارآمد است.
ما تقریباً همه چیز را فراموش می‌کنیم. خاطرات ما غربال هستند، چیزی که در ساعت 8 صبح یک فراخوان متقاعدکننده برای انقلاب کردن برای بیرون آمدن از تخت به نظر می‌رسید، چیزی بیش از یک خاطره تاریک در ظهر و یک کنترل کار ناتمام در عصر نخواهد بود. می‌توان روی اشتیاق و تصمیمات ما حساب کرد که مانند ستاره‌ها در سپیده‌دم محو می‌شوند.
به همین دلیل، ما باید به مسائل برگردیم. شاید یک بار در روز، یا یک بار در هفته. در یادگیری چیزی نو نباید فقط چیزهایی را به ما بگویند که قبلاً هرگز نشنیده‌ایم. عمیقاً علاقه‌مند به تکرار همه چیزهایی باشیم که از نظر تئوری شناخته شده اما عملاً فراموش شده‌اند.
به همین دلیل است که ما باید هشت قانون را در ذهن داشته باشیم.

 

منبع: https://www.theschooloflife.com/article/eight-rules-of-the-school-of-life

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *